X
تبلیغات
((مهر جلین)) - اشعار انتخابی







































((مهر جلین))

شعر و ادبیات

جغرافیای ما

بین درخت و دریا

 از اتفاقات سرخ استقبال می کند

بین درخت ودریا

رفت و آمد پرندگان تماشایی است

چندان که تو را می شناسم

در شگفتم

چگونه پرندگان سواحل کارائیب

چشم های تو را

در آن ضیافت آبی

                 ادامه ندادند(ادامه دارد)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1391/07/08ساعت 7:48 توسط حسین پائین محلی | |

شعری از ارنستو چه گوارا
باز سرایی : سید علی صالحی



کلمه نجات
می توانستم شاعری باشم
ولگردِ قمارخانه های بوينس آيرسمَحفِل نشينِ خواب و زن و امضاء وُ
اعتياد.
نوحه سرايِ گذشته های مُرده
گذشته های دور
گذشته های گيج.
اما تا کی... ؟
از امروز گفتن
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1391/06/29ساعت 7:58 توسط حسین پائین محلی | |

۱-خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیـدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

                                           حسین منزوی

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1391/03/03ساعت 14:2 توسط حسین پائین محلی | |

هنگام محرّم شد و هنگام عزا، های
برخیز و بخوان مرثیت کرببلا، های
پیراهن نیلی به تن تکیه بپوشان
درهای حسینیه ی دل را بگشا، های
طبّال بزن طبل که با گریه درآیند
طّبال بزن باز بر این طبل عزا، های
زنجیر زنان حرم نور بیایید

 

ای سلسله‌ها ، سلسله‌ها، سلسله‌ها، های
ای سینه زنان، شور بگیرید و بخوانید
ای قوم کفن پوش، کجایید؟ کجا؟ های
شمشیر به کف، حیدر حیدر همه بر لب
خونخواه حسین آید، درآیید هلا، های
کس نیست در این بادیه دلسوخته چون من
کس نیست در این واحه به دلتنگی ما، های
این داغ چه داغی ست که طوفان شده عالم
آتش زده در جان و پر مرغ هوا، های


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/10/10ساعت 7:47 توسط حسین پائین محلی | |

سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست

خاک ره بیکسی‌ست ‌کز سر ما برنخاست

دل به هوا بسته‌ایم‌، از هوس ما مپرس

با همه بیگانه است آنکه به ما آشناست

داغ معاش خودیم،‌ غفلت فاش خودیم

غیر تراش خودیم‌، آینه از ما جداست

آن سوی این انجمن نیست مگر وهم و ظن

چشم نپوشیده‌ای عالم دیگر کجاست

دعوی طاقت مکن تا نکشی ننگ عجز


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1390/10/09ساعت 8:20 توسط حسین پائین محلی | |

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و
لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
 مسيحاي

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1390/10/09ساعت 8:12 توسط حسین پائین محلی | |

هرگز کسی نداد بدین سان نشان برف
گویی که لقمه ایست زمین در دهان برف
مانند پنبه دانه که در پنبه تعبیه است
اجرام کوه هاست نهان در میان برف
ناگه فتاد لرزه بر اطراف روزگار
از چه ؟ زبیم تاختن ناگهان برف
گشتند نا امید هم جانور ز جان
با جان کوهسار چو پیوست جان برف
با ما سپید کاری از حد همی برد
ابر سیاه کار که شد در ضمان برف
چاه مقنعست هم چاه خانه ها
انباشته به گوهر سیماب سان برف
زین سان که سر به سینه گردون نهاد باز
خورشید پای در ننهد ز آستان برف
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/07ساعت 14:30 توسط حسین پائین محلی | |

۱-آن ني كه بر آن خشك نيستان مي خورد      

  آب از لب جوي لب و دندان مي خورد

لب تشنه ز جويبار قرآن مي خورد   

 مي خورد فراوان و فراوان مي خورد  

۲-شوريده سري كه شرح ايمان مي كرد  

هفتادو دو فصل سرخ ،عنوان مي كرد         

  با ناي بريده نيز بر منبر ني       

تفسير خجسته اي ز قرآن مي كرد  

                       

نوشته شده در یکشنبه 1390/09/27ساعت 7:58 توسط حسین پائین محلی | |

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین


* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا


گر چشمروزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا


نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریادالعطش ز بیابان کربلا


آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه یسلطان کربلا


آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد


 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1390/09/07ساعت 14:8 توسط حسین پائین محلی | |

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبکروحان عاشق
پرنده​ تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی

مولانا
نوشته شده در دوشنبه 1390/09/07ساعت 11:42 توسط حسین پائین محلی | |

 

روزي كه در جام شفق مل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد

شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيد را بر نيزه گوئي خواب ديدم

خورشيد را بر نيزه؟ آري اينچنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است

بر صخره از سيب زنخ بر مي‌توان ديد
خورشيد را بر نيزه كمتر مي‌توان ديد

در جام من مي پيش تر كن ساقي امشب
با من مدارا بيشتر كن ساقي امشب

بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند
مي ده حريفانم صبوري مي‌توانند

اين تازه رويان كهنه رندان زمينند
با ناشكيبايان صبوري را قرينند

من صحبت شب تا سحوري كي توانم
من زخم دارم من صبوري كي توانم

تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك
ساقي سلامت اين صبوران را مبارك

من زخم‌هاي كهنه دارم بي شكيبم
من گرچه اينجا آشيان دارم غريبم

من با صبوري كينه ديرينه دارم
من زخم داغ آدم اندر سينه دارم

من زخم‌دار تيغ قابيلم برادر
ميراث‌خوار رنج هابيلم برادر

يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
يحيي! مرا يحيي برادر بود در چاه

از نيل با موسي بيابانگرد بودم
بر دار با عيسي شريك درد بودم

من با محمد از يتيمي عهد كردم
با عاشقي ميثاق خون در مهد كردم

بر ثور شب با عنكبوتان مي‌تنيدم
در چاه كوفه واي حيدر مي‌شنيدم

بر ريگ صحرا با اباذر پويه كردم
عمار وَش چون ابر و دريا مويه كردم

تاوان مستي همچو اشتر باز راندم
با ميثم از معراج دار آواز خواندم

من تلخي صبر خدا در جام دارم
صفراي رنج مجتبي در كام دارم

من زخم خوردم صبر كردم دير كردم
من با حسين از كربلا شبگير كردم

آن روز در جام شفق مل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد

فريادهاي خسته سر بر اوج ميزد
وادي به وادي خون پاكان موج ميزد

بي درد مردم ما خدا، بي درد مردم
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم

از پا حسين افتاد و ما برپاي بوديم
زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم

از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند
دست علمدار خدا را قطع كردند

نوباوه‌گان مصطفي را سربريدند

مرغان بستان خدا را سربريدند 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1390/09/07ساعت 11:29 توسط حسین پائین محلی | |

حسرت همیشگی:

حرف‌های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می‌کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!


نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/11ساعت 14:37 توسط حسین پائین محلی | |

نیستی و سالهاست

 دانه های برف

این مسافران بی قرار ابرها

با علامت سوال چترها

                        مواجه اند

 

نیستی و کودکانمان

-با کمان-

قاب آفتاب را نشانه رفته اند

 

آسمان

غیر جای خالی

         پرندگان مرده را

                        نشان نمی دهد


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/27ساعت 13:19 توسط حسین پائین محلی | |

۱-بدجوربه هم ریخته وترسیده            مادر که دوباره خواب شومی دیده

   ازبهت وسکوت پدرم  می ترسم       ما گاونداریم  ولی  زائیده!

۲-مانند همیشه چشمهایم به دراست        برسفره ماجگرنه،خون جگراست

    ته مانده  سفره  شما را آورد                آری پدرم مورچه کارگر است!

۳-سرمایه گذاشتیم مادرنیزه                  درتیرسه شعبه زره وسر نیزه

   شمشیرفروشی بزرگی زده ایم           بایدبرود ان همه سربر نیزه!

جلیل صفربیکی رو بنده برای اولین بارازطریق روزنامه جام جم شناختم با آن دوبیتی های معرکه اش!

بعدهاهم درفصل نامه شعر حوزه هنری ،البته اگه اشتباه نکنم!به هرحال شعر آئینی و شعرکوتاه هم مثل

خیلی از شعرهای دیگه طرفداران خودشو داره وایشان هم یکی از شاعران مطرح توحوزه نامبرده هستند.حدود۱۵کتاب شامل شعروترجمه وگردآوری از ایشان چاپ شده وایشان از بانیان سایت (آنات)

شعرتخصصی کوتاه ایران هستند. 

نوشته شده در چهارشنبه 1390/05/26ساعت 10:7 توسط حسین پائین محلی | |

۱-گفت: احوالت چطوراست؟

                               گفتمش عالیست مثل حال گل

                                                           حال گل درچنگ چنگیز مغول!

۲-برای توای روزاردیبهشتی

                                    چه اسفندها دود کردیم!

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/17ساعت 9:9 توسط حسین پائین محلی | |

۱-به مادرم بگویید :

                       سرازخاک من بردارد

                                      مرگ آغوش مادرانه تریست!

 ۲-جنگ 

                  یک حقیقت عجیب بود

                                               نانجیب بود!


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/04/25ساعت 8:51 توسط حسین پائین محلی | |

۱-گفتندفقط مترسک وچوبی بود     چوبی که فقط حکایت خوبی بود

   باد آمد و دکمه مترسک وا شد     درسینه او مسیح مصلوبی بود!

  ۲-چشمت بستی وماه پنهان کردی  آن چهره بی گناه پنهان کردی

    ای عشق چو آب زیرکاهی بودی   آتش در زیر کاه پنهان کردی! 

نوشته شده در شنبه 1390/04/25ساعت 8:34 توسط حسین پائین محلی | |

۱-به من نمی چسبد این فروردین

مادربزرگ ها که نباشند

عید مثل یک چای سرد شده است...

۲-

برای جشن تولد گل 

گاهی

گل می خرد بهار

از  گلفروش

 

نوشته شده در سه شنبه 1390/04/21ساعت 13:25 توسط حسین پائین محلی | |

بالش من سنگین بود از اشک‌های من
  • با گوشه زمخت لحافم
  • اشک هایم را می ستردم
  • بر دامن مادرم اگر گندم می پاشیدم
  • سبز می شد...
نوشته شده در سه شنبه 1390/04/21ساعت 11:27 توسط حسین پائین محلی | |

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد

                                      آواز خوش هزار تقدیم تو باد

گویند که لحظه ایست روئیدن عشق

                                      آن لحظه هزار بارتقدیم تو باد

                                               

نوشته شده در سه شنبه 1390/04/21ساعت 9:43 توسط حسین پائین محلی | |

از بس کف دست بر جبین کوبیدم 

                                            تا بگذرد از سرم  پریشانی  من

خط کف دست محو شد ریخت به هم

                                            پرچین وشکن به روی پیشانی من! 

 

نوشته شده در شنبه 1390/04/18ساعت 9:41 توسط حسین پائین محلی | |

بسترم

                   صدف خالی یک تنهایی است

                                                    وتوچون مروارید

 

                                                         گردن آویز کسان دگری!

نوشته شده در شنبه 1390/04/18ساعت 9:0 توسط حسین پائین محلی | |

بیقرارتوام ودردلتنگم گله هاست   

                                           آه!بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست!

مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب

                                              دردلم هستی وبین من وتو فاصله هاست!

نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/16ساعت 12:41 توسط حسین پائین محلی | |

عمری سنگ روی سنگ نهادم

تابه مانند خانه ای قد برافراشتم

اما

اکنون مادرم خواهد آمد ومرا

ویران خواهد کرد!

باید به دوستان عرض شود که بنده با کپی کردن مطالب دیگران وقراردادن آن دروب به شدت مخالفم وسعی می کنم مطالب  (چه اشعار چه مقالات مربوطه)تولیدی -تحلیلی باشد واگر جمله  یاشعری از کسی ذکرشد به منبع آن ا شاره خواهد شدتا امانت داری لحاظ شود.

نوشته شده در دوشنبه 1390/04/13ساعت 14:19 توسط حسین پائین محلی | |